حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )

پيشگفتار 22

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )

از اين پس توسعه شهر قم ، و احياى مزارع و كشتزارها ، و لوازم ضرورى آن از قبيل كندن رود و نهر و قنات ، و ساختن سرپناه براى برزگران و كارگران مزدور و جز اينها ، به سرعت پيش رفت ، تاريخ قم به روايت از كتاب برقى - كه خود از فرزندان مهاجرين به قم است ، و آگاهيهاى سودمندى درباره قم را به نقل از پدران خود روايت كرده - آورده است ، كه : ( چون عرب بقم نزول كردند ، زمين ديها فرا مىگرفتند ، و بر آن بنا مىنهادند ، و عمارت مىكردند ، و عشر آن بديوان مىرسانيدند ، و مجموع ضيعتها كه عرب را بقم بود ، همه نو و اسلامى بودند ، و عرب اشعرى آن را بنا كردند ، و استحياى آن نمودند ، و كاريزها بيرون آوردند ، و برزيگران را بذان فرستادند ، بعضى در اصل ديه وضعيت نبوده ، و ايشان بابتدا آن را بنا كرده‌اند ، و بعضى در ايّام القديم بوده‌اند ، و خراب شده ، تا ايشان ديگرباره آن را عمارت كرده‌اند ، و آن دويست و پنجاه ديه و مزرعه و چيزى ديگرست ، از آن جملة . . . ) آنگاه در ادامه به ذكر نام مالكان اشعرى روستاها و ضياع قم مىپردازد ، كه بخش بزرگى از دشت قم را در بر مىگرفته است . در تاريخ قم درباره چگونگى ، و مراحل نام‌گذارى قم ، و اشتقاق نام آن نظريات متعددى آمده است ، كه عبارتند از : يك : به روايت برقى ؛ دشت قم به علت پستى زمين آن ، همواره جايگاه مجمع آبهاى سرازير شده از كوهستانهاى پيرامون آن بود ، و چون منفذ و گذرگاهى براى عبور اين آبها وجود نداشت ، تالاب عظيمى در آن تشكيل گرديد ، و در آن انواع گياهان رشد كرد ، تا جايى كه دشت قم به دشت سرسبز و پر گياهى تبديل شد ، از اين جهت آن را كبود دشت مىناميدند ، ليكن از آن جايى كه عرب محل تجمّع آب و تالاب را قم مىنامند ، بر سياق نام آفتابه كه آن را قمقمه و جمع آن را قماقم گويند ، از اين رو : ( چون قم مجمع آبهاى تيمره و انار بود ، آن را قم نام نهادند ) . دو . به روايت ديگرى : تالاب دشت قم عامل به وجود آمدن علفزار و مرغزار وسيعى